ذبيح الله صفا

1341

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بنام شيخ احمد سهرندى و هجوم متعصبان شد ليكن مير محمد زمان راسخ سرهندى « 1 » بحمايت او برخاست و با كمك نزديكان مسلح خويش ناصر على را از معركه بيرون كشيد و بشاهجهان‌آباد برد ، و او پس از چندى بسرهند بازگشت و در آنجا بر دست شيخ محمد معصوم از پيشروان سلسلهء نقشبنديه توبه نمود « 2 » و امن و امان خويش بازيافت و بعد از آن بسال 1100 ه از سرهند به بيجاپور رفت و ملازمت امير الامرا ذو الفقار خان بهادر پسر اسد خان وزير اعظم اختيار نمود و چون ذو الفقار خان در سال 1103 مأمور تسخير كرناتك از نواحى دكن گرديد ناصر على بهمراه او رفت و مدتى در آنجا بسر برد و در همين سفر بود كه بيكى از مجذوبان هند بنام شاه حميد دست ارادت داد و در وصف او چنين گفت : اينك اينك ساقى شيرين رسيد * نوبت جام حميد الدين رسيد حلقهء درگاه بيچون جام او * از زمين تا آسمان در دام او جام او خورشيد ربانى بود * انجمن‌افروز سبحانى بود گر جمال او براندازد نقاب * روزن هر خانه گردد آفتاب ور جلالش بركشد تيغ از نيام * غير او باقى نماند و السلام و سرانجام بوارستگى و بىنيازى و مصاحبت با اهل فقر گراييده در سرزمين هند بسياحت پرداخت و نيز بآهنگ گلگشت ايران به پنجاب رفت و چندگاهى آنجا ماند و در همان حال بود كه گفت : على امسال موقوفست سير گلشن ايران * چو داغ لاله دامنگير دل شد خاك پنجابم

--> ( 1 ) - اصلش از ايران بود ، نيايش مير عماد در عهد اكبر بهند رفت و منصب پانصدى يافت و پس از ترك خدمت دربارى در سرهند ماند . مير محمد زمان همانجا ولادت يافت و چون در خدمت شاهزاده محمد اعظم شاه فرزند اورنگ زيب تقربى يافت صاحب نفوذ و قدرت گشت . وفاتش بسال 1107 اتفاق افتاد ، شعر مىسرود ؛ بهارستان سخن ، ص 605 - 606 . ( 2 ) - نتايج الافكار ، ص 476 - 477 .